باران

امشب همراه با مهتابی که پشت ابر های عقیم پنهان مانده

به ملاقات باران میروم.

تا نکند فردا جا بمانم از حقیقت پرواز.

این ابر های نازا جه بی پروا درمن می نگرند گویی من هووی آنها هستم

طفلک باران را ببین مانده بین ابرهای سیاه و سفیدی که

خودشان هم سربار مهتابند.

اما من قدم میزنم که شاید دل ابرها بشکند از

تنهایی من و گریه کنند در ستایش باران.

/ 0 نظر / 9 بازدید