تو...

یک قلب آرام

یک بغل آرامش

با صدای تو خالی میشوم ار دل مشغولی زمانه

از تورم دلتنگیها خلاص میشوم.

کبود میشوم ار محبت

از هیجان دیدنت قلبم لکنت میگیرد.

تبسم در صورتم به هر سویی میدود

نگاهم از خوشحالی دنبال جایی برای گریه میگردد.

گرمای تنم،میسوزاند احساسم را

از فرط دلتنگی، آغوشم مهلت فکر کردن میخواهد.

فراموش میکنم رسم نفس کشیدن را.

میدانم که تو همین جا و از درون قلبم به من می نگری

 و از دریچه چشمان پاییز بر من می تابی.

/ 3 نظر / 11 بازدید
فاطیما

دلتنگ که میشوم به سوی اسمان مینگرم ارام و بی صدا با تمام هستی سخن میگویم شاید خبری برایم بیاورند از تو نمیدانم کلاغها کجا رفته اند هیچ کدامشان حتی یه خبر کوچک هم از تو برایم نیاورده اند

فاطیما

اشتراکِ من و دریا دل شوره هایی ست که درونمان موج میزند اما هیچ کدام تو را نمک گیر نکرد

فاطیما

سلام دوست خوبم خوبی؟ چقدر قشنگ بود پر از احساس....و تلخ مثل حس دلتنگی مراقب خودت و دلت باش لحظه هات بهاری و سبز[گل]